تبليغاتX
یگانه منجی
بررسی برداشتها از ماجرای کربلا(قسمت دوم)
... مطلبي را خد مت شما عرض کنم . شما درکوچه اي مي رويد . شخصي از کنار شما عبور مي کند و براي شما جلب توجه مي کند ، در همان لحظه اي که مي خواهد براي شما جلب توجه کند ، مي گويي :" نکند آشنا باشد" ، يک دفعه سر چهار راه تصادف مي شود . تمام حواس شما معطوف آن تصادف مي شود ، يادتان مي رود که آشنايي بود و بايد به او مي پرداختيد و چنين و چنان . بعداً اگر کسي از شما بپرسد که در کوچه چه ديديد ؟ مي گوييد تصادف ديدم . مي گويند آن کسي را که از کنار شما عبور کرد ، شناختيد ؟ مي گوييد : "راستش مي خواستم توجه کنم ولي آن تصادف حواسم را معطوف خودش کرد ، من ديگر فراموش کردم . آن شخص ديگر براي بنده جلب توجه نکرد " . زينب سلام الله عليها در کربلا چه ديد که خون و شهادت ، ديگر براي او جلب توجه نکرد ؟ لذا اين فرد عاقل و صادق در آخر مي فرمايد که : " مارأيت الا جميلا " . برخي از اين صحنه ها را مي توان در کربلا ديد ، علي اکبر(ع) در آن لحظات آخر ، يک قسمت از آن صحنه هاي غير خون و حماسه را بازگو مي کند . مي فرمايد ، ـ در لشگر داد مي زند ، طوري که همه مي فهمند ـ مي فرمايد : " پدر ، اين جدم رسول الله است 2، براي من يک ظرف آب آورده اند " و مي فرمايند : " ظرف ديگر را براي شما آماده کرده اند " . عجب ! پس در کربلا چنين صحنه هايي هم وجود داشته ! ببينيد ، در اين صحنه ها صحبت از خون نيست . در اين صحنه هايي که در کربلا ديده مي شد و هر کسي نمي ديد ، صحبت از خون نيست ، صحبت از حماسه نيست ، صحبت از بهشت است ، صحبت از شاهد بودن اهل بيت (ع) است ، صحبت از پذيرايي اهل بيت عليهم السلام است ، صحبت از آذين بندي بهشت است . دقت کنيد ، علي اکبر جلو رفته ، بدنش را تکه پاره مي کنند ، در احاديث کلمه " ارباً اربا " 3ذکر شده است . " ارباً اربا " يعني مثل کباب برگ ! کباب برگ را که مي خواهند درست کنند ، ديده ايد چاقو چاقو مي کنند ، يک چنين حالتي ! ايشان در لحظات آخر ديگر نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و به گردن اسب آويزان شد . ببينيد براي چاقو چاقو کردن بهترين موقعيت است . هر کسي که رسيد يک ضربه زد ! ديگر ببينيد بدن مطهر ايشان چه مي شود ! با اين حال ايشان در اوج خوردن ضربات مي فرمايد : پدرجان ، اين جدم رسول الله است... و ادامه مطلب . عجب ، يا علي اکبر ! مگر شما درد شمشير را متوجه نمي شويد !؟ بعضاً داريم : " لا يجدون الم مس الحديد "4 . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد . دقت بکنيد ، دو تا از پسرهايش شهيد شدند ، اين همه عزيزانش آنجا شهيد شدند ، برادرهايش شهيد شدند ، از جمله امام حسين(ع) شهيد شدند ، آن طفل شير خوار را در حاليکه گردنش تکه پاره شده است بغل کرده ، تحويل گرفته و به يک کناري آورده ، با اين حال مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شدة مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد . يک ذره دقت کنيد ، ببينيد اين مطلب درست است يا نه ؟ همان طور که براي شهداي کربلا هم چنين بود . جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند ، اگر از آنها پرسيده مي شد که شما چگونه ديديد ؟ چه بسا آنها هم مي گفتند : " ما رايت الا جميلا ". علي اکبر ! شما تکه تکه شديد ، حالا که به برزخ آمديد ، چه مي گوييد ؟ صحنه براي شما چگونه بود ؟ نه ، من تکه تکه نشدم ! نمي دانم ! شنيديم که بعضي از شهداي جنگ تحميلي را بعداً ملاقات که مي کردند ، مي پرسيدند : شما چگونه شهيد شديد ؟ مثلاً مي گفتند : " لحظه اي که خمپاره آمد ، تا خمپاره منفجر شد ، من ديدم که يک جواني بالاي تپه است ، مي گويد بيا اينجا . من رفتم پيش او ، بعد از مدتي ديدم که جسمم تکه پاره شده ، در آن پايين است و من اصلاً متوجه نشدم" ! براي آنها اين صحنه ها جلب توجه نمي کند . حالا اگر من و شما کنار آن دوستمان باشيم که شهيد مي شود چه مي بينيم ؟ آن لحظات تکه پاره شدنش برايمان جلب توجه مي کند ، يعني خون و تبعه آن ، حماسه . اثري که در وجودمان مي گذارد حماسه است ؛ خون ياران اثرش حماسه است . اثرش در وجود سربازان ، ترس نيست . زينب (س) دارند به ما کُد مي دهند ، يعني" اي آيندگان شما هم برايتان اين جنبه هاي عاشورا جلب توجه کند ." من که در متن حادثه بودم ، حادثه برايم جلب توجه نکرد ، چيزهاي ديگري که دشمن نمي توانست ببيند براي من جلب توجه کرد ، درسهاي خصوصي کربلا براي من جلب توجه کرد ، خون و حماسه را دشمن هم مي ديد ، خون و حماسه درسهاي عمومي کربلا بود . چرا من و شما اينقدر به مصيبت کربلا بپردازيم؟ يک ذره دقت بکنيم ، چرا من و شما اين قدر به مصيبت کربلا مي پردازيم ؟ خب ، خواهيد گفت که من از اين پس مي خواهم به نور کربلا بپردازم ، نور ساطعه از مصباح هدي در کربلا ، تا نتيجه اش درس هدايت باشد . ـ ديشب نقل کردم ـ آن پيرزن گفت : " امام حسين صلوات الله عليه آن بالاها را نوراني کرده اند . اگر آن نور پايين بيايد و پايين را نوراني کند ، ظهور امام زمان (عج) واقع مي شود ." يک نتيجه قشنگ ديگر مي شود گرفت . يعني چه ؟ يعني ظهور امام زمان(عج) ، به قيام امام حسين(ع) قائم است . اگر قيام امام حسين صلوات الله عليه نبود ، اصلاً ظهور امام زمان(عج) ميسر نبود . ببينيد ، نقش امام حسين(ع) را در زمينه سازي ظهور ، در بپا کردن ظهور امام زمان (عج) ، اين نقش يک نقش فرعي نيست ، يک نقش حاشيه اي نيست . ظهور امام زمان(عج) به قيام امام حسين (ع) قائم است . خب ، گفته شد : ان الحسين ، در حديث حضرت رسول الله (ص) ـ که اولين سندش کتاب عيون اخبار الرضا (ع) است جلد اول ، صفحه 59 تا60 ، يک حديث مفصل است ـ توضيح مي دهند : " ان الحسين ... " کلي موضوعات مي فرمايند ، بعد از چند جمله مي فرمايند : " مصباحٌ هدي و سفينه نجاة " ـ الف ولام ندارد ، تنوين دارد ـ " مصباحٌ هدي " ، به اين صورتها که در مساجد و پلاکاردها مي نويسند ، اين حديث نيست . اين بر گرفته از حديث است ، يادتان باشد ، سند اصلي ، کتاب عيون اخبار الرضا متعلق به شيخ صدوق است ، جلد 1 صفحه 59 تا 60 ، امام حسين (ع) ، چراغ پر نوري است که از ايشان هدايت ساطع مي شود . هدايت يعني چه ؟ هدايت اگر بر کسي واقع شود ، اولش زنده شدن واقع مي شود ، بعد به حرکت و جنبش واداشتن ، واقع مي شود ، بعد جهت دادن واقع مي شود . بعد در شخص جاذبه قوي به سوي مقصد ، واقع مي شود . بعد به سوي مقصد بردن واقع مي شود ، و بعد به مقصد رساندن واقع مي شود . وقتي هدايت باشد ، اينها هم هست . چون که صد آيد ، نود هم پيش ماست . وقتي که کلمه هدايت مطرح مي شود ، اينها هم داخلش هست . اينها همراه آن هست . اينها در مورد موضوعاتي پيرامون کلام ديشب عرض شد . يک کلام هم در ادامه مطالب عرض کنم . يک زماني هدايت الهي جاري است و هر کسي يک قسمت از آن را گرفته است ؛ يکي ، از جنبه اخلاقي زحمت کشيده است ، آن طور که خدا خواسته رفتار کرده است ، خداوند اخلاقيات هدايتي را بر او جاري کرده است . يک کسي را خداوند کلامش را کلام هدايتي قرار داده است ، يک کسي نزد يک نفر، به صورت اخلاق ، نزد يکي به صورت نماز ، نزد يکي به صورت صداقت ، نزد هر کسي به صورتي ، هر چند که در عموم افراد ، هدايت به ضلالت آغشته است ، هدايت به نفسانيات آغشته است . لذا قابل شرب نيست . آب چشمه در اصل زلال بوده است . چند صد متر که از چشمه دور شده است ، آنقدر چيزها داخلش ريخته اند که ديگر قابل شرب نيست . چه کساني هدايت را که گرفته اند ـ نور هدايت به آنها تابيده ـ ، اين هدايت را آلوده نکرده اند ؟ ما در جامعه ، افرادي را مي بينيم که اخلاقشان خالص تر است ، اخلاقشان در اثر تابش نورِ " مصباح هدي " ، ايجاد شده است . اين اخلاق ، مال خودش نيست ، شما مي رسيد نزد فلان عالم بزرگوار ، مي بينيد يک اخلاق خيلي عجيب و قشنگي دارد . اين اخلاق بشري نيست ، اين اخلاق معمولي نيست ، اين اخلاق اکتسابي نيست ، مي گويي من اخلاق مي شناسم ، من سرم کلاه نمي رود . اين اخلاق اکتسابي نيستهره ببريد و بيشتر سرافراز شويد ، جنبه دوم را انتخاب کنيد . ولي در دلتان بگوييد : " خدايا من نمي دانم که بالاخره اين چه مي شود و آن چه مي شود ، خدايا همانگونه که در سوره بقره فرمودي : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا اُنْظُرنا وَاسْمَعوا 5ـ اي کساني که ايمان آورده ايد ، نگوئيد که رعايت حال ما را بکن بلکه بگوئيد ما را منظور بدار و گوش به زنگ باشيد ـ ما را نيز منظور بدار . خب اين حرف يعني چه ؟ يعني بعدش برويم و بخوابيم ؟ نه ، پيوسته گوش به زنگ باشيد . خدايا ما را منظور کن و بيشتر از ديگران هم منظور کن ـ خدايا با اين آيه به ما کلک داري مي زني ها ، يعني من بايد آن جنبه دوم را انتخاب کنم ، يعني تبعيت از هادي . ـ هادي را بفرست تا من از هادي تبعيت کنم ، باشد ، هر چه هم که تبعه داشت قبول مي کنم . بله زمانيکه در جامعه ، مصباحٌ هدي مطرح بشود ، ـ فراتر از يک جامعه صحبت کنيم ـ زمانيکه در نظام الهي مصباحٌ هدي مطرح شود اين مطالب هم بدنبالش مطرح مي شود . زمانيکه در معرض نورمصباحٌ هدي قرار بگيريم ، اين نيست که بنشينيم و بگوئيم بله ما در معرض نور قرار گرفتيم ، اين نور انسان را تحت تأثير قرار مي دهد ، ناخالصي هاي انسان را مي سوزاند و انسان را به جنبش در مي آورد ، انسان را قائم مي کند و به قيام در مي آورد ، انسان را به حرکت در مي آورد در آن مسيري که نور ، انسان را هل مي دهد ، انسان را جلو مي برد ، با شدت و سرعتي انسان را جلو مي برد که همگان از سرعت انسان تعجب مي کنند و در اسرع وقت انسان را به سرزمين مهدي (عج) مي رساند . انسان پس از مدت کوتاهي نگاه مي کند و مي بيند که مهدوي شده . چگونه ؟ شما در داستانها مي خوانيد که فلاني در سرزمين خود نشسته بود ، يک لحظه گردبادي وزيد ، بقدري شدت داشت که او را از جا کند و بلند کرد و برد در هوا و در مدت کوتاهي او را در يک سرزمين جديدي فرود آورد . نور مصباحٌ هدي از اين هم شديد تر و دقيق تر و زيباتر رفتار مي کند . نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است ، نه صرفاً حماسه ، نه صرفاً نشستن و بر سر و سينه کوفتن ، نتيجه آن مهدوي شدن است . حرف آن پيرزن را يادتان بيايد و بعضي استدلالها که اين دو شب مطرح شد ، از طرق مختلف مي توانيد اين موضوع را استدلال بکنيد که نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است . هر امامي که باذن الله آمد و هر کدام از 14 معصوم (ع) که باذن الله آمدند ، يک نور افکن شديد بودند ، آنها که در معرض اين نور قرار گرفتند ، بسرعت جلو برده شدند . پرنورترين اين مصاديق ، مصباح سيد ما و بزرگ ما سيد الشهدا ، امام حسين صلوات الله عليه است . بيائيم در معرض نور . بعضي از کربلائيان حواسشان جمع بود ، شجاع ترين شجاعان بودند و وقتي که حمله مي کردند دشمن از آنها مي ترسيد و فرار مي کرد ، مي گفتند : " از ما مي ترسيد ؟ فرار مي کنيد ؟ مي روم و زره را در مي آورم . زره را از تن مي کندند و جلو مي رفتند . اين را در منظر " ما رأيت الا جميلا "6 بگذاريد ، زره از تن بکنند که چه شود ؟ شمشير بخورند ؟ اصلاً شمشير متوجه نمي شدند . آنها مي خواستند بيشتر در معرض نور امام (ع) قرار بگيرند . جنبة مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه براي آنها از جنبه ثاراللهي ايشان پررنگ تر بود و خودشان را بيشتر در معرض مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه قرار مي دادند . ضمن اينکه جسمشان و جنبه هاي پائينشان را هم مي خواستند بهره مند کنند لذا در معرض خون و شهادت و حماسه قرار دادند . اين تفکر نبايد در شيعه رواج پيدا کند که ما مي خواهيم توجه به نور داشته باشيم و به حماسه توجه نداشته باشيم . نه ، چون جنبه هاي مختلف داريم ، بايد به همه جنبه هاي عاشورا توجه داشته باشيم . جنبه هاي بالاترمان را در معرض نور امام قرار بدهيم تا تعليم و تربيت شويم و جنبه هاي پائين تر خود را در معرض حماسه قرار بدهيم و حماسي کنيم . اين هم نياز است . وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين

 


1 لهوف ، ص 160 2 بحار الانوار ،ج 45 ، ص 44 ،قال علي بن الحسين (ع) : يا ابتاه هذا جدي رسول الله صلي الله عليه و آله قد سقاني بکاسة الاوفي شربة لا اظما بعدها ابدا و هو يقول العجل ، العجل ! فا نک لک کاساً مذخورة حتّي تشربها الساعة 3 بحارالانوار ، ج45 ، ص 44 عن الصادق (ع) : و ضربة الناس باسيافهم ، ثم اعتنق فرسه فاحتمله الفرس الي عسکر الاعداء فقطعّوه بسيوفهم اربا اربا 4 الخرائج و الجرائح ، ج2 ، ص 848 5 سوره بقره ، آيه 104 ، ص 16 6 لهوف ص 160

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:11  توسط پوریا  |